تبليغاتX
๑۩۞۩๑ سرنوشــــــــــت ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ سرنوشــــــــــت ๑۩۞۩๑

رفیق!راهتو کج نکن دیر میشه ها


 

                              

یه روز صبح که با یکی از دوستام در صحرا قدم میزدیم چیزی را دیدیم که در افق می درخشید

 

هرچند قصد داشتیم به یه دره بریم مسیرمون رو عوض کردیم تا ببینیم اون درخشش از چیه؟

 

تقریبا یه ساعتی زیر آفتابی که مدام گرمتر می شد راه رفتیم

 

و تنها هنگامی که به اون رسیدیم فهمیدیم چی بوده؟؟؟؟؟؟

 یه بطری آبجو بود.

خالی، شاید از چند سال پیش همونجا بود. غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود.

 

از اونجا که صحرا خیلی گرمتر شده بود تصمیم گرفتیم دیگه به سمت دره نریم .

 

 موقع برگشتن فکر کردم: چندبار به خاطر درخشش کاذبِ راهی دیگه، از پیمودن راه خود باز موندیم .

 

اما باز فکر کردم : اگه به سمت اون بطری نمی رفتیم چه طور می فهمیدیم فقط درخششی کاذب بوده؟!!!!!!


http://www.mslife.blogfa.com/profile

 

 

 پروفایل مدیر وبلاگ 


نوشته شده توسط مسعود در 1 Dec 2008 ساعت 8:39 PM | لینک ثابت |

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ mslife محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط مسعود صفری