| عابد و سگ سیاه!!

عابدی بود که نمی توانست به درستی با خدای خود عبادت کند، و در هر مکانی به راحتی با خدای خود
راز و نیاز کند، کمیّت و کیفیّت عبادت او به دست خودش نبود بلکه به این وابسته بود در برابر مردم جلب
توجه کند و خود را کسی نشان دهد، اما افسوس، اما افسوس که فقط خداوند تمامی اعمال ما را در هر
مکان و هر زمانی بیننده است و از ظاهر و باطن ما به خوبی آگاه است نه مردم اطراف ما.
اِنَّ اللهَ بَصَیرٌ بِما تَعمَلونَ
روزی عابد که باران شدیدی در شهر در حال باریدن بود، تصمیم گرفت به مسجد برود و برای یکبار هم که
شده با خدای خود به آسانی و فقط برای خودش عبادت کند، و کیفیت عبادت او ربطی به حضور کسی
نداشته باشد، اما افسوس که شیطان در برابر خداوند عالمیان سوگند خورده است که فرزندان آدم را تا
آخرین لحظه زندگیشان به ضلالت و گمراهی بکشاند، افسوس...
عابد در حال عبادت بود که با صدای باز و بسته شدن دَر، متوجه حضور کسی در داخل مسجد شد، اما
عابد نمی خواست کسی که وارد مسجد شده بفهمد که عابد او را دیده...
به همین دلیل دیگر به او نگاه نکرد که ببیند چه کسی است و مشغول عبادت خود شد، اما این عبادت با
با عبادت یک دقیقه قبل تفاوت های بسیاری داشت، زیرا که او به کمیّت و کیفیّت عبادت خود بیش از
آنچه فکرش را کنید افزودو او داشت با تموم وجود عبادت می کرد اما برای چه کسی عبادت می کرد؟
آیا برای شکرگذاری نعمتهای روز افزون پروردگارش این کار را میکرد؟
یا اینکه داشت برای جلب توجه یک حیوان با تمام وجودش عبادت می کرد؟
عابد بعد از گذشت یک روز عبادت برای سگ سیاه، به قصد اینکه از مسجد بیرون برود، عبادتش را به
پایان برد.هر چه در مسجد این طرف و آن طرف را نگاه کرد انسانی را ندید که آنجا باشد،
با خود فکر کرد شاید قبل از من رفته تا من او را نبینم؟
به سمت درب خروجی مسجد رفت، در همان حال سگ سیاهی را دید که به چشمانش زل زده بود، عابد یک لحظه با خود فکر کرد،
آیا در تمام این مدت فقط در حال عبادت برای یک سگ سیاه بودم؟
بله، سگ سیاه دیشب به خاطر بارش شدید باران به داخل مسجد آمده بود و تا آن موقع آنجا در حال
نظاره عبادت عابد برای او بود؟؟؟
عابد تا سر حد نفرت از خودش بدش آمد که چرا مدتها برای یک سگ سیاه در حال عبادت بود. او می
خواست آن شب عبادت خالصانه ای داشته باشد، اما فقط با یک لحظه غفلت، شیطان او را وسوسه
کرده بود که امشب را هم برای جلب توجه نماز بخوان، باقی شب ها را برای پروردگارت بخوان؟
نتیجه ی اخلاقی: هیچ موقع به خاطر جلب توجه نماز نخون، چون هیچ سودی واسه تو نداره، و اون نماز
به عنوان یک گناه به گناهات افزوده می شه؟ همیشه و همه جا و در همه حال بدان که فقط خداوند
است که از نیت پاک و مخلصانه تو در حال نماز آگاه است نه کس دیگری.
حداقل وقتی میخوای نماز بخونی یه نگاه به دور و برت بنداز یه دفعه خدای نکرده واسه یه سگ نماز
نخونی!!!!!
این شعر قشنگم تقدیم به شما دوستان عزیز:
غضب تو رفته از یادم خدا دیگه از چشم تو افتادم خدا
چشای دلم تو خوابه چه کنم وضع من خیلی خرابه چه کنم
دل بـــریده از دلم دلـبر من گمونم گذشته آب از سر من
دلخوشم ماه رمضونِ اومدم گفتی که آشتی کنونِ اومدم
امان از ساعتی که دارم می رم امان از ساعتی که من می میرم
وقتی که روح از تنم رفتنیه رو پیشونیم عرق مرگ می شینه
ساعت جون دادنم به یک طرف وقت غسل و کفنم به یک طرف
می خوابونند توی تابوت این تنو می گیـــــــرند زیــــــــر جــــنازه منو
دلخوشم سرمو رو خاک غربت می زارند رو چشــــــــام یه ذره تربت می زارند
التمــــــــــــــــــــــــاس دعــــــــــــــــــــــــــا نوشته شده توسط در 24 Sep 2008 ساعت 9:15 PM | لینک ثابت |
|